خبر نینی دار شدن به مامانم ایناااااااااااااااااااا
شلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
مموشی دیشب با بابا هادی تصمیم گرفتیم از بیرون شام بگیریم با یه کیک اوچولو بریم خونه مامان جونم اینا
تا اومدن شمارو تو دل مامانی خبر بدیم رفتیم پیتزا پاپا 3 تا پیتزا
خریدیم که یکیشم به خاطر سلامتیه شما
فقط توش مرغ و سس سیرو کاهو داشت قبلا خورده بودم خیلی دوست داشتم
خلاصه اولش که رسیدیم باباییم نبود بابا هادیم کیک و گذاشت تو راه پله ها نیاورد تو منم که داشتم از
استرس خفه میشدم هی بابا هادی میگفت تو بگو من میگفتم نه تو بگو
خلاصه با کلی کل کل کردن من پیروز شدم هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااا![]()
بابا هادی رفت کیک و بیاره یهو مامانم گفت هادی کجا رفت گفتم نمیدونم که یه دفه با کیک اومد تو
مامانم شاخاش داشت در میومد گفت کیک واسه چی؟ بابا هادی گفت روز پدره عیده....... داشتم
میمردم ازخنده که یهو گفت من دارم بابا میشممممممممممممممممممممممممممممممممممم
وای که چه لحظه ای بود منم زودی به مامانم گفتم ه چیزایی که با بابا هادی واست خریده بودیم خونه ی
مامان اینا بودو زودی آورد دلم داشت واست ضعف میرفت
اینم خاطره ی خبر دادان وجود شما نازنینم


خبر نینی دار شدن به مامانم ایناااااااااااااااااااا
